داستان ماهی...

ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو

دهنش نمی تونست بگه.دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی

بالا و پایین پریدن.دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو.اون قدر بالا و پایین پرید که خسته شد

و خوابید.دیدم بهتره تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.ولی الان چند ساعته بیدار نشده.

یعنی فکر کنم از خواب بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده دوباره خوابیده...

.

.

.

.

.

این رفتار بعضی از اطرافیان ماست که دوسمون دارن و ما هم متقابلا دوسشون داریم

ولی اون ها فقط افکار و عقاید خودشونو درست می دونن و باعث می شن

اطرافیانشون روز به روز از اون ها دور تر بشن.امیدوارم شما از این دسته افراد نباشید.

/ 23 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاشق نالایق

هر راه بجز راه تو کج خواهد شد بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد ما منتظران اگر بخواهیم همه امسال همان سال فرج خواهد شد

آویژه

سلام با دوپست ارث پدر برای پسر و پروتکل های شیطان آپم حتما بخونید اگر فرصت کردین بخصوص این آخری خیلی جالبه (البته از نظر من) از دستش ندین منتظر حضور و نظرتون هستم یاعلی

محدثه

به به چه داستان زیبایی بود.....[گل]

این عمار؟

سلام دوست عزیز.با سه پست به روزم.منتظر نظراتتون هستم. درپناه حق...

zaynab

چرا اینقدر دیر یه دیر آپ می کنین؟؟

دو منتظر

سلام بزرگوار ان شاء الله که ما از این آدما نیستیم مطلب قشنگی بود خوشحال میشیم به وب ما هم سر بزنید التماس دعا یا علی مدد

چشم به راه

امشب نشسسه بر دلم غم های عالم بی تو گذشت این جمعه هم آقای عالم این جمعه هم از تو خبر حتی نیامد شب آمد و من ماندم و غم های عالم

آویژه

سلام با قربون صدقه به سبک اپرا آپم ضمنا سریال پروتکلهای شیطان هم کلید خورد پیشنهاد می کنم حتما بخونید و از دستش ندین سعی می کنم هر هفته یه قسمتش رو بذارم اگر اومدین نظرتون رو بفرمایید خوشحال میشم

حمید

هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من